رشيد الدين فضل الله همدانى

18

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

آنجا جمله دزد و رهزن بودند ، بر سر راهها بىراهى مىكردند . اسپان لشكريان بسيار بدزديدند . اغوز « 1 » قراسولك « 2 » را طلب كرد و فرمود كه اين موضعى تنگ و مضيقى سخت است كه ما را فرو آورده‌اى ، و دزدان بسياراند . تدارك ايشان به چه طريق كنيم ، و اين مقام يك جانب با دريا و طرفى با كوههاى سخت دارد . قراسولك تدبير آن كار از پدر پرسيد . پير گفت از چهار جانب ولايت دربند « 3 » به موضع آبادان تاختن بايد كردن و در خرابى كوشيدن كه چون اين ولايتى بغايت تنگ است و يك جانب با دريا و يكى با كوه دارد ، ناچار كار ساختن همين جاى بايد بود تا اهل ولايت عاجز شوند ، و از سر ضرورت ايشان را مطيع . قراسولك اين معنى همچنان با اغوز گفت . اغوز هم بر آن جمله پيش گرفت ، و تمامت ولايت ايشان را خراب مىكردند و به غارت و تاراج مىدادند . و از تابستان تا بهارگاه آنجا مقام كردند و حصار دادند . چون اهل دربند آن حال مشاهده كردند و عجز و پريشانى بر ايشان مستولى شد ، جمع شدند و با يكديگر مشاورت كردند ، و حال استيلاى او بر بلاد نزديك ايشان روشن شده بود ، و احوال قيل‌براق « 4 » با وجود شوكتى كه داشته شنيده ، اتفاق كردند و بعد از هشت ماه كه در حصار گرفتار بودند ، پيش اغوز آمدند و نه سر اسپ خنگ پيشكش كردند و ايل شدند . اغوز چون ايشان را بديد ، فرمود كه از ايشان سؤال كنيد كه در اين مدّت كه ما اينجا آمده‌ايم چگونه تا اين غايت بنزد ما نيامديد و طريق تمرّد و عصيان پيش گرفته بوديد . ايشان در جواب گفتند كه ميان ما مردم عاقل و ديوانه هستند ، تا غايت

--> ( 1 ) . Oguz ( 2 ) . Qar suluk ( 3 ) . Darband ( 4 ) . Qil Bar q